گزارش اردوی دو روزه ی آبشار شوی دزفول – اسفند ۸۹

یکی از مناطق بسیار زیبا و دیدنی دزفول، آبشار شوی می باشد که شاید در طی این سالهای اخیر نام آن را زیاد شنیده باشیم و یا پوسترهای آن را در بعضی از مکان ها دیده باشیم و زیبایی آن، این علاقه را در ما به وجود آورده باشد که بتوانیم بازدیدی از این منطقه داشته باشیم، برنامه گروه سالار بازدید از منطقه بسیار زیبای آبشار شوی بود…

دزفول دارای جاذبه های گردشگری بسیاری است و هر کدام از این مناطق، زیبایی های خاص خود را دارد، هنگامی که این مناطق را نظاره می کنیم، نخستین فکری که به ذهنمان می رسد، وجود خالق بی همتایی است که این همه زیبایی را با هنرمندی تمام خلق کرده است تا ما بتوانیم از آن بهره مند شویم و ذره ای از نعمت های بیکران او را سپاس گوییم.

یکی از مناطق بسیار زیبا و دیدنی دزفول، آبشار شوی می باشد که شاید در طی این سالهای اخیر نام آن را زیاد شنیده باشیم و یا پوسترهای آن را در بعضی از مکان ها دیده باشیم و زیبایی آن، این علاقه را در ما به وجود آورده باشد که بتوانیم بازدیدی از این منطقه داشته باشیم، برنامه گروه سالار بازدید از منطقه بسیار زیبای آبشار شوی بود.

برنامه برای روزهای ۲۶ و ۲۷ (پنجشنبه و جمعه) اسفند ماه برنامه ریزی شد و فکر کنم اکثر دوستانی که برای بار اول می خواستند این منطقه را ببینند، اشتیاق بیش از حدی داشتند و البته دوستانی نیز که سال گذشته از این منطقه بازدید کرده بودند، اشتیاقشان کمتر از سایر دوستان نبود.

گروه ساعت ۱۰:۳۰ صبح روز پنجشنبه از جلوی بیمارستان افشار حرکت خود را آغاز کرد، مسیر از راه شهیون طی می شد، ساعت ۱۱:۱۵ در منطقه بیشه بزان توقف کردیم و پس از استراحتی کوتاه دوباره سوار مینی بوس شدیم و به راه افتادیم، در مسیر دوستان از هر دری سخن می گفتند و با تعریف های دوستان طولانی بودن مسیر اصلا احساس نمی شد، ساعت ۱۲:۵۰ دوباره برای استراحت در منطقه صالح آباد توقف کردیم، در این مکان دبستان سه کلاسه ای به چشم می خورد به نام نیکان، همچنین در آنجا چند خانواده روستایی زندگی می کردند.

بعد از استراحت دوباره سوار شدیم و راه خود را ادامه دادیم، از دبستان تا آبشار ۳۰ کیلومتر بود و این را تابلویی می گفت که در آنجا نصب شده بود، ساعت ۱۴ روبروی تابلویی رسیدیم که نشان می داد به محوطه روستای گردشگری شوی رسیده ایم، اما تصمیم داشتیم به پیر چل رفته و شب در آنجا بمانیم، ساعت ۱۶ به پیر چل رسیدیم، این منطقه برای روستاییان مکان مقدسی بود و اعتقادات بسیار خاصی به این پیر داشتند و آنها معتقد بودند که بیماران را شفا می دهد و شاید تعداد زیادی سالانه به این پیر برای زیارت مسافرت می کنند تا بیماران خود را شفا دهند.

آرامگاه پیرچل بسیار بسیار ساده و بی آلایش و به دور از هرگونه رنگ و بوی شهری بود و شاید این سادگی بیش از حد باعث دل بستن و آرامش گرفتن می شد، ساده و بی رنگ بود همچون دلهای پاک کسانی که در اطرافش زندگی می کردند.

دوستان در این منطقه وسایل خود را از ماشین بیرون آوردند و بعد از طی مسافتی حالا خوردن ناهار، دوباره سر حالمان می کرد، ناهار را همزمان با جلسه معارفه صرف کردیم و بعد دوستان چادرها را برپا کردند و با هیزم هایی که جمع کرده بودند آتشی را برای گذران شب مهیا کردند.

کوه ها زیبایی خاصی را با غروب خورشید به تصویر می کشیدند، زیبایی منطقه زمانی افزورن تر می شد که در سمت غرب که خورشید در حال غروب بود به وضوح در آن سو ماه را می توانستیم ببینیم و زیبایی منطقه زمانی صد چندان می شد که سایه درختان بلوط که در پایان خواب زمستانه بودند تصاویر زیبایی را به وجود آورده بودند و چشم هر بیننده را نوازش می داد، غروب خورشید با سایه زیبای درختان بلوط که هنوز جامه ی سبز خود را به تن نکرده بودند، منطقه را رؤیایی و خیال انگیز می کرد.

هوا رو به تاریکی می رفت، تصمیم گرفتیم به جمع دوستان بپیوندیم، به دور آتشی که حالا زبانه می کشید و تاریکی شب را می شکست حلقه زدیم، شام در میان جمع شاد و دوستانه صرف شد، بعد از آن هم دوستان شروع به تعریف خاطرات خود کردند و در مورد بازدیدهای قبلی گروه صحبت می کردند.

نزدیک به ساعت ۱۲ شب تصمیم گرفتیم بخوابیم تا برای فردا که قرار شده بود ساعت ۵ بیدار شویم و آماده حرکت به به سوی آبشار باشیم، خستگی را از بدنمان دور کرده باشیم، اما بعضی از دوستان به خاطر سرما نتوانستند بخوابند و تصمیم گرفتند به جمع دوستانی بپیوندند که هنوز بیدار بودند.

شب بسیار زیبایی بود، احساس می کردی به آسمان نزدیک هستی و می توانی ستارگان را در دست بگیری، آسمان پر از ستاره هایی بود که همچون پولک های درخشانی خودنمایی می کردند، ستارگان را به همان شکل هایی که در کتاب ها خوانده بودیم می توانستیم ببینیم، صدای مرغ حق سکوت شب را می شکست، وزیدن باد سرد خواب را از چشمانمان می ربود و احساس سبکی به انسان دست می داد.

ساعت ۵ تعداد اندکی از بچه ها که خواب بودند را بیدار کردیم و آماده حرکت شدیم، ساعت ۶:۱۵ از پیر چل حرکت کرده، از کوه بالا رفتیم و مقداری از راه را هم با مینی بوس طی کردیم، دوباره پیاده روی ادامه پیدا می کرد، ساعت ۷:۳۰ در منطقه ای به نام سرتنگ بودیم، از دامنه کوه پایین رفتیم، از میان سنگ ها آب در حال حرکت بود و چه زلال و زیبا.

دوستان پشت سر هم قرار گرفتند و به دنبال آقای حسن پور پیاده روی ما به سوی آبشار آغاز شد، هوا بسیار مطبوع و دل انگیز بود، در آنجا دو سه خانواده عشایری زندگی می کردند که دام های خود را در آن اطراف به چرا می بردند و از طبیعت استفاده می کردند.

مسیر آب را ادامه می دادیم و در راه به آبشارهایی می رسیدیم که زیبایی خاص خود را داشتند، آب از دل کوه به سمت پایین حرکت می کرد و مناظر شگفت انگیزی را به وجود می آورد، شاید اگر خودمان از نزدیک این آبشارها را نمی دیدیم تصورش برایمان سخت بود، خوزستان و آبشار؟…زیرا نام خوزستان تداعی کننده ی گرما و خشکی است، اما این آبشار وجود داشت و مسیری را مانند مناطق شمالی ایران به وجود آورده بود.

منطقه مقداری صعب العبور بود و باید با دقت تمام به راهمان ادامه می دادیم و برای رسیدن به آبشار اصلی باید از کوه پایین می رفتیم، آب بسیار زیبا و با آرامش مسیر خود را ادامه می داد و می رفت و به جریانی بزرگتر ملحق می شد.

به آبشار دوم رسیده بودیم ( آبشار سنگ مار )، آب از بالای کوه به پایین می ریخت و در دامنه کوه آب جمع شده بود، از روبرو که نگاه می کردیم عمق آب زیاد بود، صدای زیبای آب، زیبایی منطقه را بیشتر می کرد، راه را ادامه دادیم، در نهایت ساعت ۱۰:۱۵ به آبشار اصلی شوی رسیدیم، شاید نتوانم زیبابی این منطقه را آن جور که وجود داشت توصیف کنم اما بسیار زیبا خلق شده بود، و شاید بتوان گفت زیبایی آن قابل وصف نیست.

آبشار به ارتفاع ۸۵ متر و پهنای ۷۵ متر با درختان سبزی که در دامنه ی کوه روییده بودند، بوم زیبایی را به وجود آورده بود ( آبشار شوی بلندترین آبشار خاورمیانه است )، ذرات آب که در هوا معلق شده بودند به صورتمان می خورد و حس مطبوعی را برایمان به وجود می آورد، صبحانه در فضای بسیار رؤیایی و زیبای کنار آبشار صرف شد و شاید یکی از لذت بخش ترین صبحانه هایی بود که تا حالا خورده بودیم، دوستان از زاویه های مختلف عکس می گرفتند و می خواستند با گرفتن عکس این لحظات را برای خود ثبت جاودانه نمایند.

بعد از یک ساعت استراحت، ساعت ۱۱:۱۵ آماده برگشت شدیم، ساعت ۱۴:۱۰ به کنار مینی بوس رسیدیم و ساعت ۱۵ به سمت دزفول حرکت کردیم، ساعت ۱۶:۱۰ برای خوردن ناهار توقف کردیم و بعد از صرف ناهار به راه خود ادامه دادیم، حدود ساعت ۲۰:۳۰ به دزفول رسیدیم.

دو روز بسیار زیبا، خوش و خاطره انگیز را سپری کرده بودیم، زیبایی آبشار و مسیر در ذهنم یاد آور این نکته بود که چه خوب است قبل از اینکه به شهرها و استان های دیگر سفر کنیم، شهر و اطراف شهر خود را بهتر بشناسیم، زیرا زیبایی های شگفت انگیزی در اطرافمان وجود دارد.

در پایان ذکر این نکته لازم است که برای بدست آوردن اطلاعات بیشتر از آبشار و سایر مناطق گردشگری دزفول می توانیم از کتاب “جاذبه های گردشگری دزفول” نوشته آقای حسن پور استفاده نماییم.

گزارش: خانم امیرشکاری

 

How to create cleavage with this dress
cartola fc the next determination will be made with respect to us on Sept

Different Types Of Modeling Within The Industry
jogos de vestir Is Axl Rose my real dad

A Brief History of Magazines Page 1 of 2
kinokiste Consider boutiques all across the country

Icing Recipes to Top Off Your Scrumptuious Cakes and Cookies
xvideos How to Walk Like a Runway Model

faces up to Samuel Beckett with
gay porn a Colombia born

Adidas WOMEN’S SHORT SLEEVE FASHION PERFORMANCE 4 POLO
free hd porn why not should people compete with jeans different sizes in brand names

Aeropostale Management Discusses Q2 2012 Results
youporn fabrics and tools you need to make your garments

You Can Find Comfortable Shoes
cartoon porn Some of you might be asking

نوشته ی در تاریخ ۲۹ اسفند ۱۳۸۹ | دسته بندی: گزارش برنامه ها | دیدگاه‌ها برای گزارش اردوی دو روزه ی آبشار شوی دزفول – اسفند ۸۹ بسته هستند | 1634بازدید

برچسب: , , , ,

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

+ برای نمایش آواتار خود در فرم نظرات، می‌توانید در سایت گراواتار ثبت‌نام کنید.

+ لطفاً فارسی بنویسید.